قلبهای شکسته

 
نویسنده : پارمیس - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٧
 

روزی خیس از باران به دیدارت می آیم و در بارانی ترین دیدارمان همه چیز را اقرا می کنم.همه آن گله هایی که باید می کردم اما نکردم  می دانم که روزی از این سکوت طولانی ام شاخه های شکننده چلچله ها غوغا می کنند ومن در اندیشه خود با دلی خالی از گذشته وحال آرزوهایم را برایت مرور خواهم کرد آرزئهایی که تو در آن حضور داری آرزوهایی که با عشق تو آغاز شد نمی دانی چه ساده لوحانه،هر شب به خود به قول می دهم:دیگر فردا مانند نخواهد بود اما اطمینان دارم ومی دانم که امشب مانند شب پیش،بی تو اما با یاد تو صبح خواهد شدوباز هم تکرار بود و تکرار تکرار


 
comment نظرات ()

 
و باز هم عکس های جالب بفرمائید
نویسنده : پارمیس - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٧
 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
عشق است
نویسنده : پارمیس - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٧
 

در خانه ی فقر تکیه گاهم عشق است در کوی جنون رفیق راهم عشق است

در روز حساب اگر گناهم پرسند گویم بخدا قسم گناهم عشق است

 


 
comment نظرات ()

 
دوستت دارم
نویسنده : پارمیس - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

هیچ وقت از خدا نخواه که تموم دنیا رو

بهت بده فقط از خدا بخواه کسی رو

بهت بده که تو رو به تموم  دنیا نده


 
comment نظرات ()

 
عکس
نویسنده : پارمیس - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٧
 

دوست دارم چند تا از عکسهای قشنگمو براتون بذارم اگه

خواستین می تونین ببینین در ادامه مطلب

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
دوستت دارم
نویسنده : پارمیس - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٧
 

  

 

 

بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه می کرد دل من

دیگه تنها تر از این نمی شه باشم می دونی

سخته برام از تو جداشم می دونی

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

به خدا دوستت دارم این دیگه حرف آخره

گریه و غم وای چه سخته برای من بی تو میمیرم

دونه دونه اشکهای من مثل بارونن بی تو می بارن

چشای من انگار فقط تو رو می بینن بی تو می میرم

گریه نکن همه چیز زیباست

آخر قصه خدا نگهدار .

 

 


 
comment نظرات ()

 
و بعد رفتنت
نویسنده : پارمیس - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٧
 

و بعد از رفتنت

شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس 
 تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم 
 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
چقدر سخته
نویسنده : پارمیس - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٧
 


چقدر سخته,

 تو چشای کسی که تمام عشقت روازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو

 قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم

دوستش داری !

چقدر سخته ,

دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه روز زیر آوار غرورش همه

وجودت له شده !

چقدر سخته ,

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش جز سلام چیز دیگه ای

نتونی بگی !

چقدر سخته,

گل آروزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی واون وقتبگی

گل من باغچه نو مبارک !

چقدر سخته, چقدر سخته

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()