تو زلالی مث بارون ، مث لحظه های روشن
تو همون خونی تو رگهام ، واسه ی ترانه خوندن
اگه قطره اشکی بودم روی گونه هات می موندم
توی قصه های عاشق شعر چشماتو میخوندم
مث پروانه تو باغ سبز چشمای تو بودم
توی آسمون خنده ، واسه تو غزل سرودم
من دلم میخواد که با تو سری به ابرا بزنم
واسه خوشبخت شدنت دعا کنم به آسمون
بوی بارون بگیره تو نـــم نــــم خیالمون
تو روزای سخت دلتنگی من تورو میخوام و بس
میون حسرت و تردید و جدایی تو برام یه همنفس
غصه هام از جنس بغض کوچه های آبیه
اما وقتی با تو باشم شبامون مهتابیه
سایه ی روشنی از عشق و امید تو منم
لحظه لحظه های عمرم بغض تلخ رو میشکنم
بیا با من تو مهربون و همزبون عاشقم
دستمو بگیر تو دستات واسه ی دقایقم
چه روزا و چه شبایی که شدی همسفرم
حالا من از غم و غصه های تو باخبرم

این گلها تقدیم به عشقم دوستت دارم مجیدم